P6

#افسونگر_آبی

#فلیکس

+کجا بودی؟
-...
+با تو ام!
-...
+تو اینگورم میکنی؟هه جالبه!اوکی باشه ی کاری میکنم به غلط کردم بیوفتی و برام زانو بزنی و اسممو ناله کنی


+*رفتم ی دوش ده مینی گرفتم اومدم برم تو اتاق دیدم داره روتین پوستیشو انجام میده‌ بی توجه بهش صاف رفتم تو اتاق در کشو رو باز کردم ی دست لباس برداشتم و پوشیدم
ی مانگا برداشتم رو تخت دراز کشیدم و خوندم ، احساس انیشتین بودن بهم دست داده بود گذاشتم کنار گوشیمو برداشتم و تو اکسپلور اینستاگرام فیلم میدیدم یکم گذشت حس خوابالودگی بهم دست داد گوشی رو گذاشتم کنار و رفتم زیر پتو و زود خوابم برد ... نزدیکای ساعت هفت غروب بود که از خواب هفت پادشاه شیش ساعته بیدار شدم(اخودا بچم)
بلند شدم در کشو رو باز کردم شونه برداشتم و موهامو روغن آرگان زدم و شونه کردم که چشم به ی ورق خورد...
«دارم با اولویا میرم بیرون منتظرم نمون یچی درست کن کوفت کن(دلم میخواد بزنم پسش ننش بشه دلواپسش زنیکه ی کسکی)»وا چطور دلش میاد با کراش کودکیش اینطور حرف بزنه البته من هنوز قهرم
.
.
.
.
.
-خب چخبرا؟
O:سلامتی تو خوبی؟فلیکس خوبه چی کارا میکنه؟
-هیچی دارن رو ی کامبک جدید کار میکنن
.
.
.
.
.
-*وقتی رسیدم هنوز نخوابیده بود...3:00am...
+کجا بودی؟
-بیرون
+مطمئنی فقط با اولویا بودی؟
-اهوم
+اوک برو بخواب خسته شدی
.
.
.
.
.
(*رو تخت)
-فلیکس
+ها
-ازم ناراحتی؟
+*گوشیمو گذاشتم کنار و برگشتم سمتش و گفتم...
+چرا باید ازت ناراحت باشم؟
-هیچی همینجوری پرسیدم
+*دستشو گرفتم و برگردوندمش سمت خودم...
-ولم کن
+که چی بشه؟
+*تو بقلم گرفتمش
+این به این معنی نیست که باهات آشتیم
-لایک نمیکنی کوچولوی ددی؟
دیدگاه ها (۰)

P5

P11

نفرین شیرین. پارت 1

P15🦋(صبح ساعت پنج صبح)ویو نامی:با نسیم ملایمی که از پنجره می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط